سوتی برای تو
عشق سوت زدنی نیست آقا
کار، کار لبهاست
لبهای سوت زدنی غنچه می شوند
هوایی رد و بدل می شود
و صدایی در امتداد جریان ناپایدار
از این هوای سربی رنگ
عین ناقوس کلیسا
صدا ی آقای کشیش " در شادی و غم ، به هر صورت ممکنه شریک هم باشید "
با این همه هلهله " امروز بی خیال شو "
یک " لطفا می شود به من کمک کنید ؟ " در این هلهله گم می شود
نه !
هیئت ژوری محترم
عشق سوت زدنی نیست
من؟
مردی بودم توی پیاده رو
و دویدم
و سوتم برای سرویسی بود که جایم گذاشته بود
نوشته شده توسط علی خادمی در پنجشنبه 21 دی1385 ساعت 12:57 | لینک ثابت |
