پیرزن
روزها از کنار ما می گذرد
گلوله کامواییم
به انتظار پیرزن
تا بیاید و میلها را بردارد
و چند رج
به رقصمان در آورد
آن گاه روزها
آهسته از کنارمان گام بر می دارد
و بعد چند رج دیگر
تا رگهایمان تمام بشود
در دامن کوتاه سرخ او
نوشته شده توسط علی خادمی در جمعه 22 دی1385 ساعت 16:36 | لینک ثابت |
