صدایت می کردم اگر
اناری شکافته در دست و
بعد از ظهر این حیاطی
که چندان هم بی ارتباط با ابدیت نیست
صدایت می کردم اگر
کسی در مویرگ های ملتهبم نمی گفت :
خوب که چه ، مردک احمق
انار
تنها انار می ماند
وکاشی ها آنقدر واقعی
که دهانم پر از خون می شود
نوشته شده توسط علی خادمی در شنبه 23 دی1385 ساعت 21:41 | لینک ثابت |
